خيل كاروان اسرا، دلشكسته و خسته به شهر مقدس مدينه بر ميگردند و در مقابل دروازة شهر مدينه به امر امام قدري استراحت ميكنند، تا بشير خبر آمدنشان را به اهل مدينه بدهد.
زينب در آستانة ورودي مدينه صدا به ناله واميدارد: «كه مدينه ما را قبول منما، مدينه آن زمان كه از تو جدا شديم، با حسن وعباس و علياكبر ... رفتيم؛ اما اكنون هيچ كدام آن ها همراهمان نيستند، مدينه در يك روز، 18 مَحرَم خود را از دست دادم.»
اهل مدينه به محض ديدن اهل بيت همچو ابر بهار اشك ريخته و صدا به گريه و ناله بلند ميكنند. درميان استقبال كنندگان، عبدالله بن جعفر، همسر زينب هم آمده است و از جمعيت سراغ زينب را ميگيرد، از جمله، از خود زينب سراغ همسرش را ميگيرد.
زينب متوجه ميشود كه همسرش او را نميشناسد صدا ميزند: «عبدالله منم زينب!» دل عبدالله ميشكند و در غم حسين و فرزندان خود، اندوهگين ميگردد.
او همسري را ملاحظه ميكند كه موي سپيد و قد خميده گشته و گرد و غباري سخت از رنج راه، به چهره و صورت دارد.
زينب در ميان جمعيت چشمش بر قامت با صلابت ام البنين ميافتد كه باچشمانش به دنبال صدف گمشدهاش ميگردد و به محض ديدن زينب از كربلا ميپرسد. زينب درجواب او خبر ميدهد: «پسرانت همگي شهيد شدند.»
ام البنين درمقابل خبر شهادت اولادش، سراغ حسين را ميگيرد و ميگويد: «جان من فداي حسين! بگو از حسين چه خبر داري؟» كلام زينب آتشي است بر وجود ام البنين كه حسينت را با لب تشنه شهيد نمودند.
ام البنين دو دست خود را بر سرش كوبيد و صدا ميزند: «واحسيناه!» و ادامه ميدهد: «ام البنين! دركربلا دريك روز مصيبتي بر من رسيد كه توان شرحش راندارم. در پيش چشمانم سر از بدن حسينم جدا و بر نيزه زندند. دركنار نهر علقمه، دست هاي پر محبت برادرم عباس را ديدم. ام البنين! كربلا دنيايي از حماسه و ايثار بود.»
بعد يادگاري از عباس را به مادرش ارائه داد كه ام البنين با ديدن او تاب از دلش به در رفت و بيهوش روي زمين افتاد.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
زینب (س) بعد از عاشورا چگونه شد ؟
تعالی روحی و شخصیتی حضرت زینب بعد از واقعه کربلا
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ما می بینیم در شب عاشورا، زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد، یکبار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین علیه السلام با صحبتهای خود زینب را آرام می کند. «لا یذهبن حلمک الشیطان؛ خواهر عزیزم! مبادا هوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید» (بحارالانوار، ج 45، صفحه 2 و ارشاد شیخ مفید، صفحه 232 و اعلام الوری ، صفحه 236).
وقتی حسین (ع) به زینب (س) می فرماید که چرا این طور می کنی، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همین طور، مادر همین طور، زینب با حسین (ع) این چنین صحبت می کند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غیر از تو داشتم، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمی ماند. اما همینکه ایام عاشورا سپری می شود و زینب، حسین علیه السلام را با آن روحیه قوی و نیرومند و با آن دستورالعملها می بیند، زینب (س) دیگری می شود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.
امام زین العابدین (ع) فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را بیک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه ام زینب بسته بود. می گویند تاریخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراین بیست و دو روز از اسارت زینب (س) گذشته است، بیست و دو روز رنج متوالی کشیده است که با این حال او را وارد مجلس یزید بن معاویه می کنند، یزیدی که کاخ اخضر او یعنی کاخ سبزی که معاویه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللی بود که هر کس با دیدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه، خودش را می باخت. بعضی نوشته اند که افراد می بایست از هفت تالار می گذشتند تا به آن تالار آخری می رسیدند که یزید روی تخت مزین و مرصعی نشسته بود و تمام اعیان و اشراف و اعاظم سفرای کشورهای خارجی نیز روی کرسیهای طلا یا نقره نشسته بودند. در چنین شرایطی این اسراء را وارد می کنند و همین زینب (س) اسیر رنج دیده و رنج کشیده، در همان محضر چنان موجی در روحش پیدا شد و چنان موجی در جمعیت ایجاد کرد که یزید معروف به فصاحت و بلاغت را لال کرد. یزید شعرهای ابن زبعری را با خودش می خواند و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است افتخار می کند. زینب فریادش بلند می شود:
«شمخت بانفک»! «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساری ان بنا علی الله هوانا و بک علیه کرامه» ؟ (بحار الانوار، جلد 45، صفحه 133 و مقتل الحسین، مقرم، صفحه 462 و اللهوف، صفحه 76)، ای یزید! خیلی باد به دماغت انداخته ای تو خیال می کنی اینکه امروز ما را اسیر کرده ای و تمام اقطار زمین را بر ما گرفته ای، و ما در مشت نوکرهای تو هستیم، یک نعمت و موهبتی از طرف خداوند بر تو است؟! به خدا قسم تو الان در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستی، و من برای تو یک ذره شخصیت قائل نیستم.
ببینید اینها مردمی هستند که بجز ایمان و شخصیت روحی و معنوی همه چیزشان را از دست داده اند. آن وقت شما توقع ندارید که یک همچون شخصیتی مانند شخصیت زینب (س) چنین حماسه ای بیافریند و در شام انقلاب به وجود بیاورد؟ همان طور که انقلاب هم به وجود آورد. یزید مجبور شد در همان شام روش خودش را عوض بکند و محترمانه اسراء را به مدینه بفرستد، بعد تبری بکند و بگوید خدا لعنت کند ابن زیاد را، من چنان دستوری نداده بودم، او از پیش خود این کار را کرد. چه کسی این کار را کرد؟ زینب (س) چنین کاری را کرد. در آخر جمله هایش اینطور فرمود: «یا یزید کد کیدک واسع سعیک ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا» (بحار الانوار، جلد 45، صفحه 135 و اللهوف، صفحه 77). زینب علیهاسلام به کسی که مردم با هزار ترس و لرز به او یا امیرالمؤمنین می گفتند، خطاب می کند که یا یزید به تو می گویم، هر حقه ای که می خواهی بزن و هرکاری که می توانی انجام بده، اما یقین داشته باش که اگر می خواهی نام ما را در دنیا محو بکنی، نام ما محو شدنی نیست، آنکه محو و نابود می شود تو هستی.
چنان خطبه ای در آن مجلس خواند که یزید لال و ساکت باقی ماند و خشم سراسر وجود آن مرد شقی و لعین را فرا گرفت و برای اینکه دل زینب (س) را آتش بزند و زبان او را ساکت کند و برای اینکه زینب منقلب بشود، دست به یک عمل ناجوانمردانه زد، با عصای خیزران خود به لب و دندان اباعبدالله (ع) اشاره کرد.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
پایان دردهای زینب (س) - خاموشي خورشيد
ماجراي كربلا پايان پذيرفته، ولي غم هاي زينب فراموش شدني نيست هر لحظة او كربلا وعاشورا و اسارت و درد و رنج است. هر لحظه، مدينه يادآور حديث كساء اهل بيت و دوران هجرت زينب وحسين از سختترين دوران عمر اوست.

در مدينه قحطي سختي رخ داده است. عبدالله بن جعغر كه بحر جود و كرم است و عادت بر بذل و عطا دارد، به دليل اينكه دستش از سرمايه دنيا تهي گشته راهي شام ميگردد و به كار زراعت مشغول ميشود؛ ولي زينب، هر روزش گريه و داغ دل است. مدتي ميگذرد كه زينب گرفتار تب وصل خانوادهاش ميگردد و هر لحظه مريضي او شدت پيدا ميكند، تا اينكه در نيمة ظهر به همسر خويش عبدالله ميگويد: «بستر مرا در حياط به زير آفتاب قرار بده.»
عبدالله گويد: «او را درحياط جاي دادم كه متوجه شدم چيزي را روي سينة خويش نهاده و مدام زير لب حرفي ميزند، به او نزديك شدم ديدم پيراهني را كه يادگار از كربلاست؛ يعني پيراهن حسين كه خونين و پاره پاره است را روي سينه نهاده و مدام ميگويد: «حسين، حسين، حسين! ...»
لحظاتي بعد او وارد بر حريم اهل بيت النبوه گشت و كارنامةعمرش به خير و سعادت ختم گرديد.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
تمام دلسوختگان حرم كبريايي در قبرستان بقيع،مرقد پنهان فاطمه جمع گشتهاند و بر مصيبتهايي كه بر او واقع شده، اشك ميريزند: - اي كاش فاطمه به اسيران مينگريستي، كه چگونه آن ها را شهربه شهر پراكندة بيابان ها و در به در كردند!
اي فاطمه! اگر در دنيا زنده بودي و ميماندي، تا قيامت همواره براي ما صدا به گريه بلند ميكردي.
اين صحنه بر سينة عقيلة بني هاشم آن قدر سنگين و طاقت فرسا بود، كه بيهوش گشت. دختران و زنان تنها پناه خويش را در برگرفتند و او را به هوش آوردند.
زينب شروع به خواندن مرثيه و روضه نمود كه: «مادرم! آن قدر تازيانه بر بدنم زدهاند كه مجروح گشته است. اما مادر برايت از سفر عشق سوغات وفا آوردهام. بوي بهشت و ياس ميدهد؛ بوي پيامبر و علي را ميدهد؛ بوي لؤلؤ و مرجان ميدهد؛ بوي عطر بهشتي كه جبرئيل برايت آورده بود دارد؛ اين پيراهن همان پيراهني است كه وقت وداع با دختر دادي. اينك برخيز و بنگر كه پيراهن يادگار تو را آوردهام»
اشك زينب به سان سيل جريان يافت.
مردم مدينه وقتي آن پيراهن راكه بسيار بريدگي داشت، مشاهده كردند، همگي صداي گريهشان به آسمان برخاست.
زينب وقتي سوز دل مردم مدينه را ديد، صدا زد كه: «اي مردم مدينه! دركربلا شما نبوديد تا بنگريد چگونه حجت خدا و سيّد جوانان بهشت را كشتند، نبوديد تا ببينيد چگونه خيمههاي اهل بيت عصمت و طهارت را به آتش كشيدند، نبوديد تا بنگريد چگونه بر دختران فاطمه زهرا تازيانه و سيلي نثار مينمودند.
مردم مدينه بنگريد، اين بريدگي هايي كه در اين پيراهن ميبينيد، جاي تيرها و شمشيرها و نيزههاي دشمن است.»
سپس با مادر خود شروع به راز دل گفتن، از ظهر عاشورا؛ از عصر عاشورا؛ از شام غريبان؛ از سرهاي بريده؛ از مصيبت سيدالساجدين؛ از غربت وجان دادن طفلان در زير بوته هاي خار، از جان دادن رقيه ..... نمود. ميگفت و ميگفت و ميگريست و گزارش سفر خويش برمادر خويش عرضه ميدانست.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
پس از دوري سخت و جانسوز؛ پس از طي مصايب در دوران پر سوز و گداز، اينك تنها و غريب با خيل يتيمان و شهيدان راهي حرم جدش ميگردد.
كنار در ورودي مسجد پيامبر اكرم (ص) ميآيد و دو دست خويش را در دو طرف در مسجد مينهد و با گريه، جد خويش رامخاطب قرار ميدهد كه: " ياجداه! اني ناعيه اليك اخي الحسين
اي جد بزرگوار! خبر وفات برادرم حسين را آوردهام."
هر گاه چشمش به امام سجاد (ع) ميافتاد، بيش تر گريه ميكرد. باز پيامبر را مورد خطاب قرار داد:
" اي رسول خدا! اگر به امت خود وصيت كردي كه به خويشانت نيكي كنند، نه تنها نيكي نكردند، بلكه پيوند خود را با خويشان تو بريدند، و با آن ها پيوند برقرار ننمودند؛ تا آنجا كه اهل بيت تو را با لب تشنه كشتند و آب خوش و گوارا به آن ها نچشاندند و نرساندند."
او ميگفت و خاطرات كربلا برايش تازه ميشد و همراه او رسول خدا هم گريه ميكرد.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
سيد بن طاووس مينويسد:" وقتي اسرا و بازماندگان شهدا را وارد دارالاماره يزيد كردند، درحالي كه همگي به وسيله ريسمان به هم بسته شده و در مقابل يزيد قرار گرفتند، امام سجاد، يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي يزيد! تو را به خدا قسم ميدهم كه در بارة پيامبر چه گماني ميكني، اگر ما را با اين حالت بنگرد.»
يزيد دستور داد ريسمان را از آن ها جدا نمودند. سپس دستور داد سر مقدس امام حسين را در مقابل او قرار دهند و زنان را هم پشت سر خويش جاي داد تا به سر مبارك نظر نيفكنند. اما وقتي چشمان امام سجاد بر آن سر مقدس افتاد ، بعد از آن ديگر از گوشت كلة گوسفند و امثال آن نخورد.
در اين لحظه، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام) فرمود: «اي يزيد! آيا جا دارد كه دختران رسول خدا اين طور اسير باشند!؟.»
آن زمان كه چشم زينب بر سر مبارك برادرش افتاد، دست برد و گريبان خويش را پاره كرد و با صدايي حزين و دلخراش فرياد زد: «يا حسيناه! يا حبيب رسول الله! يا بن مكه و منا! يا ابن فاظمه الزهراء سيده النساء! يا بن بنت المصطفي!»
به خدا قسم، زينب تمام حاضرين در مجلس را به گريه واداشت و يزيد بهت زده سكوت كرده و ناگهان چوب خيزران را طلب كرد و با آن به دندانهاي ثناياي امام حسين ميزد.
ابوبرزةاسلمي متوجه يزيد شد و گفت: «اي يزيد! واي بر تو! آيا با چوب به لب و دندان هاي حسين ميزني كه پسر فاطمه ميباشد؟ من شهادت ميدهم كه ديدم رسول خدا دندان هاي حسين و برادرش حسن (عليهما السلام) را ميبوسيد و به ايشان ميفرمود: «انتماسيدي شباب اهل الحنه، شمار دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشيد. خدا قاتل شما را بكشد و او را لعنت كند و جهنم را كه بد جايگاهي است، براي او مهيا كند؟ يزيد خشمناك، دستور داد او را از مجلس خارج كنند. سپس يزيد شروع به خواندن اشعاري نمود:
ليت اشياخي ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
فاهـلوا و اسـتهلوا فـرجـاً
ثـم قـالـوا يا يـزيد لاتـشل
اي كاش بزرگان من كه درجنگ بدر جزع و فزع قبيل خزرج را از آن زد و خوردها مشاهده نمودند، ميبودند و براي اين عمل من اظهار خوشحالي و فرح مينمودند و ميگفتند: اي يزيد دستت بريده و شل مباد!
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا
ویژگی های فردی اسوه زنان عالم ، زینب کبری (س)
نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)
نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س)
ناریخ ولادت : روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری
محل تولد : مدینه
کنیه : ام الحسن و ام الکلثوم
القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...
همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب
تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم )
وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری
محل دفن : شام

آن گلهای زیبا وپر طراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند و همه جا را آکنده از زیبائی و لطافت میسازند ؟ وآیا تا بحال دیده اید که ناگهان تند بادی خشمگین و بیرحم دمی وزد ، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا میسازد و بر زمین میافکند.
هنگامیکه آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده میشود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت و اندوهی به آن گلبرگهای زیبا مینگرد . قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر میشود . باغبان خوب میداند که دقایقی پس از ان زیبائی وطراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین میرود و دیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود .
و زینب (س) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پر پر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطراگین میساختند و نمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند. زینب در دنیائی پر از نامردی ، پلیدی و فریب صلای آزادی و انسانیت سرداد و از فضیلت های انسانی وارزش تعالیم اسلام سخن گفت ومردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده و بعد ابلهانه بر کرده های خویش افسوس خورده وبر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .
هوش و ذكاوت:
در اهمیت هوش و ذكاوت آن بانوى بزرگوار همین بس كه خطبه طولانى و بلندى را كه حضرت صدیقه كبرى فاطمه زهرا (س) در دفاع از حق امیرالمؤمنین (ع) و غصب فدك در حضور اصحاب پیغمبر اكرم (س)ایراد فرمودند، حضرت زینب (ع) روایت فرموده است. كه حضرت زینب علیها السلام با اینكه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا كمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء كه محتوى معارف اسلامى و فلسفه احكام و مطالب زیادى است را با یك مرتبه شنیدن حفظ كرده، و خود یكى از راویان این خطبه بلیغه و غراء می باشد.

فصاحت و بلاغت:
كلمات و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبه هایى كه از آن حضرت روایت شده، خود قوی ترین دلیل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار می باشد. همان بانویى كه امام سجاد (ع) در حق ایشان فرمودند:
«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید كه تعلیم ندیده، و بانوى فهمیده اى هستى كه بشرى تو را تفهیم ننموده است».
در اینجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید كه یكى از بزرگترین حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنى امیه را به شدّت لرزاند می كنیم:
«به خدا قسم اى یزید، هر چه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندریدى.
اى یزید! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهیدانمان را حاضر می كند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا (ص) وارد خواهى شد، امّا می دانى در چه حالى؟ در حالیكه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین برده اى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى كه به دست آورده اى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را كه در كربلا به خاك و خون كشیده اى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند می فرماید: (كسانى را كه در راه خدا شهید شده اند مرده مپندارید. بلكه آنان زنده اند و در نزد خداى خود روزى می خورند). سوره مبارکه آل عمران ، آیه 169
و اى یزید! براى تو همین بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى كسى كه این مقام را براى تو زینت داده و تو را بر گردن مسلمین سوار كرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست كه چه جانشین بدى براى خود تعیین كرده و در روز جزا درخواهید یافت كه بدترین مكان از آنِ كیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدادگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانشهاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع): " داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده " بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان, حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد که پس از به شهادت رسيدن امام حسين (ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم کوفه و ستيز با ستمکاران و يزيديان پرداخت.
پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد برحقانيت طريق آل محمد بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه درباره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. همو كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشته اند.
او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، شعله ستيزه جوي باطل و آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است.
زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متعلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد.
ايثار، فداكاري، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
كرامات
به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم (ع ) ، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اكرم (ص) ، افرادى هستند كه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى می باشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشكلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل (ع) كه حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواسته هاى خویش نائل گردیده اند.
حضرت زینب (س) نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براى حل مشكلات بزرگ بسیار تجربه شده است و كرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.
منبع : پایگاه جامع عاشورا
* زنان و عاشورا